تبليغاتX
حضور بی رنگ -

حضور بی رنگ

حضور بی رنگ

زندگی می تواند زیبا باشد.

چهره های مهربان و بد قلب های تیره و روشن

در شهری زندگی زشت چهره ها بد و

قلبها تیره...

همه جا به رنگ سیاه گل ها یخ زده اند و درختان

بی جانند.

پاهای جانوران از سرمای نفس انسانهای بی غم هراسان به

این سو و آن سو کشیده می شوند.

بغض گلوی گنجشکان را گرفته و نمی گذارد آواز بخوانند

بعضی از آن ها هم تحمل ندارند و گریه می کنند آخر آن ها

خیلی کوچک و ظریف هستند.

و اما در شهری قلب انسان ها روشن

چهره هاشان مهربان و دل هایشان با هم یکی.

گل ها در این سو و آن سو با رنگ های دل انگیز

از زیر خاک کره ی خاکیشان سر بر آورده اند.

در آن شهر سرد و خالی انسان هایش به انتظار

بارانی زلال اند که ار آسمان  بر روی دلهایشان

ببارد اما اما قلب آسمان آنجا به رنگ تیره در آمده

و نمی تواند قطرات روشن باران را در خود نگه دارد.

 

 

آهای مردم خواهش می کنم نمی رید زندگان بی جان نفس بکشید

ن ف س ب ک ش ی د...

آری می توانید می توانید.    

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 23:12  توسط فراز  |