زندگی می تواند زیبا باشد.
چهره های مهربان و بد قلب های تیره و روشن
در شهری زندگی زشت چهره ها بد و
قلبها تیره...
همه جا به رنگ سیاه گل ها یخ زده اند و درختان
بی جانند.
پاهای جانوران از سرمای نفس انسانهای بی غم هراسان به
این سو و آن سو کشیده می شوند.
بغض گلوی گنجشکان را گرفته و نمی گذارد آواز بخوانند
بعضی از آن ها هم تحمل ندارند و گریه می کنند آخر آن ها
خیلی کوچک و ظریف هستند.
و اما در شهری قلب انسان ها روشن
چهره هاشان مهربان و دل هایشان با هم یکی.
گل ها در این سو و آن سو با رنگ های دل انگیز
از زیر خاک کره ی خاکیشان سر بر آورده اند.
در آن شهر سرد و خالی انسان هایش به انتظار
بارانی زلال اند که ار آسمان بر روی دلهایشان
ببارد اما اما قلب آسمان آنجا به رنگ تیره در آمده
و نمی تواند قطرات روشن باران را در خود نگه دارد.
آهای مردم خواهش می کنم نمی رید زندگان بی جان نفس بکشید
ن ف س ب ک ش ی د...
آری می توانید می توانید.