حیوانات انسان نما
زندگی سیاه شده.
درون این آلودگی نفس انسان های
مرده جان می دهم جان می دهم تا
به زندگی برسم گوشه و کنار خیابان ها
پر شده از بوی بد دروغ
بوی بد فقر
بوی بد ثروت ثروت های جاری روی آب
ثروت های دروغین
انسان های ننگین.
فرشتگان با قلب های فاسد شده.
نمی توانم به راحتی نفس بکشم
قلبم نمیتواند در میان این مردگان متحرک
بتپد.
خسته ام .
برای چه آخر برای چه...؟؟؟
آسمان به رنگ شرابیست
به هر دری که می زنم اشرف مخلوقات
که حال مانند چهار پایانی به این سو و آن سو می دوند
جلوی چشمانم نمایان می شوند.
هراس دارم پاهایم بی جانند و چشمانم خسته از دیدن این همه سیاهی
اینهمه پلیدی.
ثانیه ها از کنارم می گذرند
و من را تنها می گذارند.
خواهش می کنم ای ثانیه ها بیاید و من را با خود ببرید
اما یکی پس از دیگری از پیش من می روند و با گذشتنشان مرا لگد مال می کنند
دست و پایم زیر پای چهار پایان کبود شده اند.
تنها بودم حال تنهایم و اگر ثانیه ها به دادم نرسند همچنان
تنها خواهم ماند
