بهار
بهار میاد با تمام خوبیهاش برگ های خشک زمستونو با نوازش از شاخه جدا می کنه
و خستگی سه ماه رو از تنشون در میاره و با دست های نوازش گرش برگ های سبز و جوون
و شکو فه های صمیمی بهار روی شاخه ی درختای زمین خاکیمون میزاره
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 17:23  توسط فراز
|
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
در بهاری از امواج نور در زمستانی غبار آلود دوری
یا خزانی خالی از فریاد شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
روزی از این تلخ شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای زامروز ها دیروز ها
{فروغ فرخ زاد}
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 16:39  توسط فراز
|
هرکه او بیدارتر پردرد تر
هر که او اگاه تر رخ زرد تر
قصه ی رنگ پریده روی زرد
سر به سر عشق است ناکامی و درد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 16:5  توسط فراز
|
امروز روز افتتاحیه وبلاگ منه
خوشحال می شم به من سر بزنید و با نظر های زیباتون منو رو شاد کنید...
ممنون میشم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 13:30  توسط فراز
|